۱۳۹۳-۱۲-۱۲

چرا کافری که مریض شده دچار عذاب الهی است و مسلمانی که مریض شده دچار آزمون الهی است ؟

بعضی موارد بدیهی برای عده ای ممکن است سوال باشد یا عقیده غیر واقع داشته باشند . مانند گرد بودن زمین . این امر برای گالیله آنچنان عیان بود که تصویر چهره خود را در آئینه دیده بود .
اما بدون قضاوت باید برای سائلین نیز مسئله باز گردد . اگر سائل مسلمان شده بود ؛ به اصل ماجرا پی برده بود .
این قبیل سوالات برای کسانی که پایه علمی را نمیدانند و در خصوص موارد پیشرفته آن سوال تصوراتی  میکنند صادق است .
در پزشکی میپرسیم چرا باید این دارو را بخورم ، چه تاثیری بر من دارد ؟ البته باید پزشک توضیحات زیادی بدهد . در حالی که برای او بدیهی است .
در فیزیک و محاسبه مسیر سیارات ، برای ارسال مریخ نورد از زمین به مریخ ، سوال کننده ممکن است بپرسد : چرا ماه بدور زمین میگردد ؟
و از این قبیل  ، اما اصل پاسخ :
تفاوت عذاب الهی و آزمون الهی برای کسی مطرح است که به خداوند اعتقاد داشته باشد . اگر اعتقاد نداشت ، برای سوال کننده فرق نمیکند . اسم آن اتفاق ( مریض شدن ) را هر چه بگذارند ، برای سوال کننده فرق نمیکند( عذاب ! یا امتحان !) . میتوان اسمش را گذاشت " تمرین سلامتی "
اما کسی که خدا را قبول دارد ، شخص کافر را میبیند که در مقابل وقایع تنها است . یعنی پناهگاهی ندارد . نه جایی دارد ( در ذهن خود ) که به آن فرار کند و نه تکیه گاهی که به آن تکیه کرده و روزهای سخت را پیش برود . ( این جدای از اثری است که برای خداوند قائل است که زندگی او در دست خدا است . این به مرتبه ایمان بستگی دارد که در افراد مختلف متفاوت است )
کافر این تکیه گاه را ندارد . پس در فشار مریضی ( و سایر مشکلات مشابه ) بدون پشتوانه و بدون علت ( این مشکل روح و روان کافر را نمیسازد ) عذاب میبیند .
اما مسلمان این فشار را با پشتوانه تحمل کرده و روحیه خود را تقویت میکند . این است که روحیه او ساخته میشود .
مشکلات متوالی کافر را خرد میکند .
اما مشکلات متوالی برای کسی که اتکا دارد و خود را در حال ساخته شدن میبیند ، باعث رشد روحی شخص میشود ( حتی از دید شاهد غیر موحد نیزاین تصور کمک در تحمل مشکلات خواهد داشت  )
این است که گفته اند " کافری که مریض شده دچار عذاب الهی است و مسلمانی که مریض شده دچار آزمون الهی است "
بیشتر از این نیز میتوان گفت ، اما اگر در خانه کس است یک حرف بس است . شخص باید خود مراتب روحی ( روحانی ) را طی کند . 

۱۳۹۳-۱۲-۱۱

رشته دبیرستانی " ادبیات و علوم انسانی "

ادبیات و علوم انسانی باید سه رشته تقسیم شود . بخشی از محصلین باید به علوم اجتماعی پرداخته و به زیر مجموعه های این علم بپردازند . آئین سخنوری – ارتباطات و بسیاری موارد دیگر . همچنین بحث ادبیات از سایر مجموعه جدا گردد تا فارغ التحصیلان این رشته تخصص بیشتری روی شعر و شاعری – فیلمنامه نویسی – روزنامه نگاری و غیره داشته باشند . مبحث اقتصاد و حسابداری چنانچه با ریاضیات جدید همراه گردد و مواردی مانند تئوری بازیها را نیز در کنار داشته باشد میتواند از سایر رشته های دبیرستانی جذاب تر باشد .

این رشته ها و تخصصها باید برون داد داشته باشند ، نه این که صرفا برای کسب مدرک دیپلم ، گروهی بصورت مدرک گرایی به این رشته ها رفته و مدرک خود را گرفته و سپس در سنین بالا ( نسبتا بالا ) از خود بپرسند حالا باید چه کرد ؟

 

جای خالی انسان شناسی در مدارس


شاید هدف از خلقت انسان شناسی باشد . بیشترین مشکل مردم در مواجه شدن با دیگران و حتی با خود به این مشکل بر میگردد که خود را نمیشناسند .

ما انسانها حیواناتی هستیم که دارای " دی ان ای " یک درصد متفاوت از شامپانزه ها  داریم . این یک درصد جسم ما را انسان نموده است .

بحث حیوانیت ما بسیار مهم است  . غدا خوردن – جفت یابی – خشم – تنفر – بدجنسی – مال اندوزی – پر خوری – کم خوری عشق به اطفال و بسیاری دیگر از صفات خوب و بد ما به این دایره وجودی مربوط میگردد .

آنچه به این عالم حیوانیت انسان ( شامپانزه بعلاوه یک درصد ) اضافه میگردد ، وجهه روحانی انسان است که آن هم بخش دیگری از وجود ما است .

این نیازها و شناخت ها باید از سالهای ابتدایی ، کم کم به کودکان آموزش داده شوند . نوجوانها باید بدانند که عاشق شدن یعنی چی و در این صورت مشکلاتی مانند خودکشی عاشقانه و فرار از منزل برای عشق تا حدود زیادی حل خواهد گردید .

وقتی مردم خود را بشناسند ، سوء استفاده کنندگان را شناخته و از آنها فاصله خواهند گرفت .

همچنین روابط فرزندان با والدین بهتر خواهد شد . مردم با یکدیگر بهتر رفتار خواهند کرد و محدودیتها و مشکلات یکدیگر را بهتر خواهند شناخت .

جای این درس در مدارس خالی است .

آیا داعش از دین خارج شده است ؟

خیر

گروه داعش بدترین رفتار ممکن را در این زمان به نمایش گذاشته است . شاید در افعال آنها هیچ کاری نباشد که از آن بتوان دفاع نمود . اما آنها از دین خدا و اسلام خارج نشده اند .

گرچه در مقام دفاع ، کلیه مسلمانان باید جلوی این وحشیها را بگیرند . اما مسئله اسلام و خروج از آن به دو شهادت  اصلی اسلام بازمیگردد .

شهادت به یگانگی خدا – و شهادت به این که محمد ( ص ) پیغمبر و فرستاده خدا است .

تنها زمانی میتوان حکم به خروج از اسلام را برای کسی داد که یکی از این دو اصل را نفی  نموده باشد . و این در مورد گروه داعش انجام نشده است .

گر چه به نظر نمی آید که آنها پایبند هیچ روش و دینی باشند ، اما تا زمانی که این اصول را نقض ننموده باشند ، حکم ارتداد در مورد آنها نمیتوان داد .

نیاز به تکنولوژی تبادل اطلاعات

امروزه گوشیهای تلفن ، نوت بوکها  ، تبلتها و سایر لوازم دیجیتالی ما که نیاز دارند به شبکه متصل گردند ، از طریق یک واسطه ( شرکت مخابرات ، شرکت خدمات کابلی و غیره ) این عمل را انجام میدهند .

آیا نمیتوان کاری کرد که بدون نیاز به این واسطه ها امکان برقراری ارتباط ( ترجیحا با سرعت بالا ) فراهم گردد ؟

این نیازی است که بشر آنرا به زودی حل خواهد نمود .

شاید استفاده از هادیهایی مانند شبکه برق – لوله های آب شهری – استفاده از فرکانس بالای صوتی -  استفاده از هادیهای بزرگی مانند ، دریاها و یا حتی خود زمین ، این امکان را فراهم نماید که در آینده تقریبا از هر کجایی ، امکان تبادل اطلاعات با دیگران را داشته باشیم . طبیعی است که این روشها ترکیبی خواهد بود و مردم بر اساس نیاز از یک یا چند روش استفاده خواهند کرد . 

قانون اصالت فردی یا اجتماعی

دو روش برای تدوین قانون وجود دارد . یکی این که اصالت را به فرد داده و جامعه را بر اساس حفظ اصالت آزادیهای فردی محدود کنیم . مانند آنچه در فرانسه شاهد هستیم . هر کس آزاد است به هر کس دیگری توهین کند و از این قبیل .

روش دوم ، اصالت را به جامعه میدهد و آزادیهای فردی را بر اساس حفظ اجتماع محدود میکند . این روش به نظر متمداننه تر است .

بزرگترین جامعه ، جامعه جهانی است . بر اساس ملاحظات جهانی ، نباید طبیعت را آلوده کرد و در حفظ گونه های حیاتی باید جدیت کرد . اجازه عبور و مرور مردم و کالاهای کشورهای همسایه به یکدیگر و غیره .

مرحله بعدی مردم یک کشور هستند که برای نگهداری خود ، نیاز به یک سری قوانین دارند . این قوانین ضمن تعیین حدود نیازهای قانونی کشور ، قانون جوامع کوچکتر را نیز برای کاهش هزینه قانون گذاری فراهم می آورد . البته در مرحله قانون گذاری جوامع کوچکتر امکان تغییر قانون به این جوامع باید داده شود . این جوامع کوچکتر میتواند شهرها و روستاها باشد . یک مثال بارز برای این قانون میتواند برقراری نماز جمعه باشد که اگر قانون کشوری شد ، توسط روستاها ( و شهرهای ) غیر مسلم میتواند اجرا نگردد . در شهرها و روستاهای مسیحی و زرتشتی و غیره ، مردم حق دارند مطابق روش خود زندگی کنند . این مناسبات که افراد جامعه با یکدیگر در تعامل خواهند بود ، امری قراردادی است که میتواند تابع اداب و رسوم مردم قرار گیرد .

این یعنی احترام به آداب و رسوم همه اقلیتها ، البته به میزانی که مانع دیگران نشود . یعنی این اقلیتها در شهرها و روستاهای دیگر باید آداب آن ولایت را اجرا نموده و احترام بگذارند .

کوچکترین جامعه نیز خانواده است . این جامعه نیز باید قوانین خاص خود را داشته باشد . ضمن این که قانون میتواند راهنمایی هایی را ارائه نماید ، این طرفین هستند که مطابق قرارداد ازدواج با یکدیگر تشکیل اجتماع را خواهند داد . حدود اختیارات طرفین را قانون میتواند مشخص نماید . ( حق هر طرف نامحدود نیست )

در انتها ، نوبت آزادیهای فردی میرسد . میتوان خود فرد را نیز یک اجتماع یک نفره در نظر گرفت . این جامعه یک نفره نیز باید به حیات ادامه دهد ( حق خود کشی ندارد ) و سایر مواردی که قانون میتواند آنها را مشخص نماید . ( معمولا محدوده ممنوعه را مشخص میکنند ، مانند این که مزاحم دیگران نباید شد و غیره )

نگاه دیگری به تام جری

چند نمونه از کارتونهای هالیود که باعث ساخته شدن شخصیت فرزندان ما میشود ، مشابهت هایی با هم دارند .

" تام و جری " – " پرنده و کایوت " ( Road Runner  ) –  " سنجاب و میوه بلوط " عصر یخبندان – " مورچه و مورچه خور" و بسیاری از موارد مشابه ، همه یک خصلت نامبارک انسانی را به ما یاد آور میشوند . بدجنسی

بدجنسی و بلاهایی که موش سر گربه می آورد تمامی ندارد .

بدجنسی پرنده نیز ( خواسته یا ناخواسته  ) همواره کایوت را در بدترین موقعیت ممکن قرار میدهد .

اما بدجنسی پشت سر سنجاب در عصر یخبندان ، به نویسنده بر میگردد . که هیچگاه فرصت خوردن حتی یک دانه بلوط را به سنجاب نداده است .

بدجنسی مورچه و مورچه خور که نیازی به توضیح ندارد .....

این بدجنسی ها نه به عنوان یک مورد بد مطرح میگردند . بلکه به عنوان یک امتیاز ( زرنگی – زبلی و .... ) در مطرح گردیده و توسط تهیه کنندگان کارتون ، جایزه نیز میگیرند .

کودکان ما یاد میگیرند که " بدجنسی خوب است و جایزه دارد "

از این که غربیها واقعا به جز سرگرمی ازاین صحنه ها توقعی نداشتند کاری ندارم . اما بررسی متخصصین ( روانشناسان رفتار انسانی ) میتواند کمک نماید ، بسیاری از آسیب های ناخواسته که به جامعه زده میشود کاهش یابد .

البته در غرب ، کودکانی که این صحنه ها را دیده اند ( و آموزش گرفته اند ) بزرگ شده اند . باید مراقب بود .

 

۱۳۹۳-۱۲-۰۸

شناخت حق تعالی

حق تعالی بیرون ندارد , همه درون است . خواستم از بیرون بدو بنگرم , دیدم همه درون است . همه هستی اوست . اگر بیرونی باشد همه نیستی است و .... نیست .
در نیست نیز نتوان بودن تا جیزی را دیدن .
به هدف خلقت اندیشه کردم . هدف چیست؟
تا بشناسم , دیدم که مرتبه مخلوق حدی دارد و مادون را به مافوق راه نیست . یا به عبارت دیگر انگیزه حق و اویت او را نتوان شناخت .
این که میل است از خلق به سوی حق , از جنس سنخیتی است که در وجود ما عاریت گذاشت .
این که او را مافوق و خود را مادون دانستن غلط است شکی نیست , چه در مقابل او چیزی نیست و با او چیزی نیست , همه اوست .
پس هستی نیست . همه اوست . حال که همه اوست پس این مایی ما چیست؟
یک وجود است و صد هزار صفت ,,, از وجود است این دویی یکتا

دایناسورهای گوشتخوار بزرگ

در آفریقا و آمریکای جنوبی دو نوع دایناسور گوشتخوار بزرگ وجود داشته که محققین معتقدند آنها شکارچیان بلا منازع آن دوران بودند .
برای دریاها این میتوانست حقیقت داشته باشد . ( اندازه در شکارچی بودن باعث امتیاز رقابتی است ) اما در خشکی یک شکارچی بزرگ نیازی به شکار ندارد .
مردار خواری راحتتر است . این دایناسورها کافی بود در بالای یک صحنه شکار حاضر شوند , هیچ شکارچی دیگری امکان دفاع در مقابل آنها را نداشت .
در واقع شکارچیان باید تا میتوانستند شکم را از گوشت شکار پر می‌کردند تا شکارچی بزرگتر نرسد بتوانند از شکار خود بهره ببرند .
این صحنه را در پرندگان مشاهده میکنیم . اکثر شکارچیان مردار خوار هم هستند و تا زمانی امکان مردار خواری دارند که شکارچی بزرگتر برسد .

۱۳۹۳-۱۲-۰۶

مشکل کاهش زادآوری و مسئله مهاجرت

میدانیم که به دلایل زیادی درکشور مشکل کاهش زادآوری داریم . از طرفی یکی از روشهای جبران کمبود جمعیت ، مهاجرت به داخل میباشد . هم اکنون بیش از دو ملیون افغانی در کشور مشغول کار میباشند ( در دوره رکود تورمی !) این نشان از این دارد که این افراد مولد هستند .

همچنین گروهی از این افراد با خانواده به کشور مهاجرت کرده و یا در اینجا ازدواج نموده اند .با توجه به مشترکات فرهنگی بسیار زیاد با این کارگران  چنانچه به فرزندان این افراد تابعیت ایرانی داده شود  تا حدودی کمبود نسل در آینده را جبران نموده ایم .

کلیه روشهای جبرانی زادآوری باید  بررسی گردد ، اما این کودکان امروز در کشور ما در دسترس هستند تا ضمن تربیت آنها ، آنها را برای جامعه فردای کشورمان آماده نماییم . روشهای جلب مهاجر نیز باید مد نظر قرار گیرد . البته اولویت با افرادی باید باشد که دارای مزایای بیشتری هستند . خانواده کودکان در تربیت آنها بسیار مهم هستند . پس باید خانواده هایی را جلب نمود که والدین تحصیل کرده داشته باشند. ( پزشک ، مهندس و غیره ) بدین ترتیب خانواد های تحصیل کرده فرزندان موفقی برای کشور تربیت خواهند نمود .

بهتر است که پذیرش از کشورهایی باشد که مشترکات فرهنگی آنها با ما بیشتر باشد . کلیه کشورهای فلات قاره ایران ، دارای این شرایط هستند . یک سیستم امتیاز دهی مشابه آنچه برای کانادا استفاده میشود باید ایجاد گردد تا افراد درخواست کننده راجذب نمائیم .

کارت کار کردن و کارت تابعیت باید مشهور شود ( مانند کارت سبز آمریکا و کارت آبی اروپا ) و این برنامه ها را میتوان توسعه داد ، اما در کوتاه مدت ( همین الان ) کاری که میتواند صورت گیرد این است که به همه فرزندان مهاجران ساکن در ایران تابعیت ایرانی داده شود .

این کار بدون هزینه ، تعداد زیادی فرزند ( با فرهنگ و حتی خون مشابه ما ) به کشور اضافه خواهد نمود .